مقاله ای کامل در مورد مکتب نئوکلاسیک

نویسنده : محمد حسین بهرامی در تاریخ : ۲۰ اسفند ۱۳۹۱ ۹ نظر

تئوری روابط انسانی ازتضادهایی که فلسفه تئوری کلاسیک باروح وروان انسان داشت، سرچشمه گرفته وبیشتربروجودانسان وشخصیت انسانی پایه گذاری شده است.همچنان که ازنام آن پیداست این تئوری برپایه تئوری کلاسیک بناشده است.به زبان ساده تراین نظریه همان نظریه کلاسیک اصلاح شده وتوسعه یافته است. بررسی اصول ومفاهیم تئوری نئوکلاسیک بامطالعه فردشروع می شود. این مکتب رایک نفراسترالیایی به نام التون مایوپایه ریزی کرد که به عنوان پدر مکتب روابط انسانی شهرت یافت.

build stronger relationships salemzi 1 مقاله ای کامل در مورد مکتب نئوکلاسیک

مایو وهمکارانش استدلال می کردندکه علاوه بریافتن بهترین روشهای تکنولوژیکی برای بهبودبازده،توجه به امورانسانی برای مدیران مفیدو سودمنداست.به ادعای آنان روابط بین افرادکه دردرون واحدکاربوجود می آیند،کانون های واقعی قدرت درسازمان راتشکیل می دهند.سازمانها می بایستی برمحورکارکنان ایجادشوندوگرایش ها واحساسات انسانی را موردتوجه قراردهند.ازاین دیدگاه تمرکزمدیریت برخلاف نظریه مدیریت علمی،عمدتا”برنیازهای فردی است نه نیازهای سازمان.

تعریف سازمان ازنظرنئوکلاسیک ها

سازمان عبارتست ازمجموعه گروههای انسانی که اهداف مشترکی دارند.
برخلاف تعریف کلاسیک هادراین تعریف سازمان رسمی وعوامل اقتصادی محورنیست بلکه مسائل انسانی به عنوان یکی ازارکان مهم سازمانی توجه بیشتری مبذول گریده وآن راازدوبعدموردتوجه قرار داده اند:
۱- بعدفردی:نئوکلاسیکهاروی تفاوتهای موجودبین افرادتاکیدفراوان دارندوبرخلاف کلاسیک هافردرابه عنوان ابزاروماشین نمی نگرند.برای آنها مهم است که هرانسانی چه احساسی دارد؟چگونه فکرمی کند؟مبانی ارزشی واعتقادیش چیست؟جاذبه های شغلی ومحیط کارش کدام است؟
آنهامعتقدندکه دنیای درونی روحی ورفتاری فردبه همان اندازه واقعیت خارجی درتعیین بهره وری مهم ومؤثراست.
۲- بعداجتماعی:نئوکلاسیک ها به جنبه های اجتماعی گروه های کارنیزتوجه خاصی مبذول داشتند.آنها معتقدبودندکه موقعیت اجتماعی انسان درمحیط کارش نقش مؤثری دربازدهی وی داردوبراین اساس به شناسایی سازمانهای غیررسمی اذعان می نمایند.این تئوری درتدوین نظریه نوین سازمان ومدیریت سرعت زیادی بخشید.

مطالعات هاثورن

مایویک استرالیایی بودکه بیشترین دوران زندگی خودرادردانشگاه هاروارد به تدریس مشغول بودوسرپرستی برنامه های تحقیقاتی مختلفی رابه عهده داشت که معروفترین آن تحقیقات پنج ساله اوازسال ۱۹۲۷تا ۱۹۳۳درکارخانه هاثورن( Hawthorn) متعلق به شرکت وسترن الکتریک درشهرشیکاگومی باشد.
هدف ازاین مطالعات،تاثیرعوامل مادی خاص مثل طول مدت کارروزانه، میزان نور،میزان استراحت بین ساعات کار،صدا،حرارت و نظایر آن (عوامل فیزیکی)درتغییرمقدارتولیدوکارایی کارگران بود.(&) این تحقیقات نشان داد که عوامل اجتماعی بیش از متغیرهای فیزیکی در کارآرایی افراد مؤثر است.
در آخرین قسمت از آزمایشات که مدت سه سال و نیم به طول انجامید دو گروه کارگران جدا از یکدیگر قرار می گیرند. میزان روشنایی را برای گروهی از آنها که «گروه کنترل» نامیده می شود ثابت نگه می دارند و برای گروه دیگر که «گروه آزمایش» نامیده می شود تغییر می دهند. آزمایشات متعدد نشان می دهد که هربار وضع نور در گروه آزمایش تغییر می کند علیرغم افزایش یا کاهش نور، سطح تولید افزایش می یابد، در کم کردن مقدار نور نیز تا جایی که اشیاء قابل رؤیت هستند و امکان کارکردن وجود دارد میزان تولید برخلاف نظریه مدیریت علمی بالا می رود. این موضوع در گروه کنترل نیز صادق و بدون هیچ گونه تغییری در وضعیت نور، میزان تولید در گروه کنترل نیز افزایش می یابد. نتیجه این آزمایشات این بود که روند صعودی تولید بستگی به تغییر نور ندارد و علت آن را باید در عامل دیگری جستجو کرد.
نتیجه مطالعات هاتورن شناخت عامل انسانی در شرایط کار بود و مهمترین کشف آنها روابط و سازمان غیر رسمی بود که در مقابل روابط و سازمان غیر رسمی مدیریت علمی قراردادشت. این تحقیقات همچنین بر اهمیت سیستم کامل ارتباطات بع خصوص ار پایین به بالا تأکید نمود و نشان داد که تغییر در میزان تولید بیش از آنچه مسائل اقتصادی و فیزیکی مربوط شود به مسائل روانشانسی و رفتاری مربوط می گردد.
مطالعات هاثورن نشان داد مراودات کارکنان براساس خواسته های گروهی است و ارزش ها و هنجارهای گروهی وجهی در شکل دادن به رفتار کارکنان از اهمیت زیادی برخوردار است. این تحقیقات همچنین اهمیت توجه به احساسات و عواطف انسان را در سازمانها و به طور کلی در فعالیت های گروهی روشن ساخت
مفروضات تئوری نئوکلاسیک ها
برای جلب رضایت وهمکاری سازمانی نه تنها پاداش مادی بلکه بایستی به احساسات وعواطف روحی وروانی افرادنیزتوجه شود.بنابراین مفروضات تئوری خودرابدین شرح اعلام نمودند:
۱- وضعیت جسمانی وقدرت بدنی تنها ملاک سنجش نیست وکارایی اجتماعی کارگرویاقدرتهای دماغی،روحی وروانی افراددر نتیجه کار و کارایی فردمؤثر است که بایستی مد نظر قرارگیرد.
۲- برای جلب رضایت کارگران علاوه برپاداش مادی،توجه به انگیزه های روحی وروانی افراد بایستی مد نظر قرارگیرد.
۳- تخصص وتقسیم کارتنهاشیوه به حداکثررساندن کارنیست بلکه بایستی به نیروی خلاقه کارگر توجه شود.
۴- دربروزاحساسات روحی کارگران نسبت به مدیران ووظایف آنهاعلاوه برجنبه خصوصی ویاانفرادی، جنبه های گروهی نیز مؤثراست.

اصول نئوکلاسیک ها

۱- بررسی شیوه کارافرادوگروه هاواجتماعات درسازمان
۲- بررسی انگیزه هاومحرک های افراد،گروه هاواجتماعات دررفتاروکردارآنان نسبت به دیگران درمحیط سازمانی
۳- مطالعه وبررسی متغییرهای رفتاری وسلوک ومنش انسانی
۴- مطالعه وبررسی ارتباطات انسانی ورهبری افرادبه منظورافزایش میزان کارایی درسازمان

با شکل گیری و پیروزی ِ انقلاب های فرانسه و امریکا، نظرات و اصول ِ بکاریا به طور ِ گسترده ای در قوانین ِ کیفری ِ این دو کشور و بعدها، در دیگر ممالک ِ صنعتی و متمدن ِ آن دوران مورد ِ استفاده قرار گرفت. به طور ِ مشخص، از اصول ِ بکاریا به عنوان ِ مبنا و پایه ی مجموعه قوانین ِ ۱۷۹۱ فرانسه استفاده شد که در آن با توسل به اصل ِ اجرای صرف ِ قانون، میزان ِ مجازات، نوع ِ مجازات و غیره کاملاً روشن گردیده و قاضی تنها وسیله و ابزاری برای ِ اجرای قانون بود. می توان این مسئله را ناشی از واکنش ِ شدید ِ دولت ِ انقلابی ِ فرانسه نسبت به گذشته ای دانست که در آن چیزی جز هرج و مرج و خودکامگی دیده نمی شد.

مکتب نئوکلاسیک یا ماژینالیسم، یکی از مکاتب اقتصادی است که با پایه‌قرار دادن نظریات کلاسیک‌ها، اقتصاد را از سطح کلان به سطح خرد کشید و رفتار فرد و بنگاه تولیدی را مورد تجزیه و تحلیل قرار داد؛ از طرف دیگر هر دو طرف عرضه و تقاضا را در تجزیه و تحلیل اقتصادی داخل کرد.
بین ۱۵ تا ۲۰ سال اوایل دهه‌های ۱۸۷۰ و ۱۸۸۰ و به‌وجود آمدن مشکلات و حتی بحران‌هایی در اوضاع زندگی اجتماعی-اقتصادی مردم، به‌ویژه در جوامع سرمایه‌داری، وجود فقر و اختلاف طبقاتی، شکل‌گیری کارتل‌ها و تراست‌ها و حاکمیت آن‌ها بر اقتصاد و اجتماع، فقدان یک سیستم حمایتی از کارگران و بسیاری از مشکلات دیگر، همگی حکایت از این امر داشتند که با وجودی که حدود یکصد سال از انقلاب صنعتی و اجرای راه حل‌های کلاسیک می‌گذشت، هنوز بسیاری از مشکلات، حل نشده باقی مانده بود. از همین‌رو زمینه‌های شکل‌گیری انقلاب نهایی‌گرایی به‌وجود آمد. بی‌ثباتی مالی کشورهای اروپایی و دیگر کشورهای سرمایه‌داری از دیگر مسائل و مشکلات این دهه بود؛ به‌طوری‌که در خلال بیست سال (۱۸۷۳-۱۸۹۳) بیش از چهار بحران اقتصادی و مالی در آن کشورها به‌وقوع پیوست.[۱]
بعد از انتشار کتاب “اصول اقتصاد سیاسی” جان استوارت میل (John Stuart Mill: 1806-1873 ) در سال ۱۸۴۸میلادی، تجزیه و تحلیل اقتصادی برای مدت بیست سال رونقی نداشت؛ تا اینکه در سال ۱۸۷۰ ویلیام استنلی جونز (William Stanley Jevons: 1835-1882) که در دانشگاه لندن به‌عنوان دانشجوی دوره فوق لیسانس در رشته اقتصاد مشغول تحصیل بود، در سن بیست و چهار سالگی، اصل فایده یا مطلوبیّت را در تجزیه و تحلیل اقتصادی خود به‌کار برد. جونز در سال ۱۸۷۱، کتابی تحت عنوان “نظریه اقتصاد سیاسی” منتشر کرد. هدف او از انتشار این کتاب تجدید نظر در اصول اقتصادی مکتب کلاسیک با استفاده از مفهوم مطلوبیت نهایی و ریاضیات مربوط به آن بود. در همان زمان، اقتصاددان دیگری به‌نام کارل منگر (Carl Menger: 1840-1921) در اتریش و بر همان اساس، علم اقتصاد را مورد بررسی قرار داد و سرانجام در سال ۱۸۷۴ یک اقتصاددان فرانسوی به‌نام لئون والراس (Léon Walras: 1834-1910 ) در سوئیس افکار علمی جونز و منگر را به محافل اقتصادی آن کشور معرفی نمود. این سه دانشمند، بنیانگذار مکتبی هستند که در تاریخ عقاید اقتصادی به دو صورت نامگذاری شده است:
نئوکلاسیک؛ نام مکتب نئوکلاسیک به این دلیل به آن‌ها داده شده که نهایتا به نتایج کلاسیک‌ها رسیدند و به‌نوعی عقاید آن‌ها را احیا کردند و در واقع نظریه‌شان زاییده افکار کلاسیک‌هاست، به آن‌ها داده شده است.
نهائیون؛ مکتب نهائیون (مارژینالیست‌ها) نیز به این علت به آنها اطلاق شده که اصل مطلوبیت نهایی، مورد توجّه و کاربرد تحلیل‌گران این مکتب اقتصادی بوده است. از این‌رو، افکار این اقتصاددانان در تاریخ عقاید اقتصادی “انقلاب نهائیون” نام‌گذاری شده است.[۲]

کلاسیک‌ها و نئوکلاسیک‌ها
نئوکلاسیک‌ها (که در واقع قرائت تکاملی نهائیون محسوب می‌شوند)، با وجود داشتن تفاوت‌هایی با اندیشه کلاسیک، بسیاری از پایه‌های فکری آن‌را حفظ کردند.[۳] بازارهای رقابتی، نفع شخصی عوامل اقتصادی، اقتصاد غیرمتمرکز و دست نامرئی، مفاهیمی بود که در اقتصاد اثباتی، از طرحشان اجتناب می‌شد و نئوکلاسیک‌ها وام‌دار کلاسیک‌ها بودند.[۴] معروف است که مارشال عنوان نئوکلاسیک را به این خاطر وضع نمود که پیوند ناگسستنی مکتب جدید (مکتب نئوکلاسیک) با اقتصاد کلاسیک را نشان می‌دهد. اما پذیرش این امر، با دشواری‌هایی روبرو است. یکی از دشواری‌ها از جنبه روش‌شناختی است. زیرا عقاید کلاسیک‌ها تقریبا از نوعی متدولوژی کلان‌گرایانه برخوردار است. تولید و توزیع، براساس طبقات اجتماعی مطرح است و در آن، نظریه ارزش مبتنی بر هزینه تولید است. اما نظریه نئوکلاسیک و نهایی‌گری با نظریه تعادل عمومی گره می‌خورد و براساس عقلانیت (در مفاد مطلوبیت‌گرایی) و انتخاب فرد مطرح است. گذشته از این، در فرآیند یادشده حتی نام علم اقتصاد نیز تغییر کرد. به بیان دیگر، از ابتدایی‌ترین عقاید کلاسیک تا سال ۱۷۸۹،برای علم اقتصاد از اصطلاح اقتصاد سیاسی استفاده می‌شد. اما از آن به بعد و از زمان اندیشه نئوکلاسیک، واژه علم اقتصاد به‌کار برده شد.[۵]

نهائیون (مارژینالیست‌ها) و نئوکلاسیک‌ها[۶]
در متون اقتصادی از نهائیون و نئوکلاسیک‌ها تحت عنوان یک مکتب واحد یاد می‌شود. نئوکلاسیک‌ها اندیشه تکامل یافته نهائیون هستند. اما از جمله تفاوت‌هایی که بین نظریات نهائیون اولیه و نئوکلاسیک‌ها وجود داشت می‌توان به این موارد اشاره کرد:
۱) تفکرات نئوکلاسیک برای مشخص کردن قیمت بازاری کالاها، خدمات و منابع بر روی عرضه و تقاضا، هر دو تأکید داشته در حالی‌که مارژینالیست‌های اولیه تنها بر روی تقاضا تأکید داشتند.
۲) اقتصاددانان نئوکلاسیک، نقش زیادی را برای پول در اقتصاد (بیش از عقیده مارژینالیست‌ها) قائل بودند.
۳) اقتصاددانان نئوکلاسیک، تجزیه و تحلیل نهایی را به ساختار بازارهای فراتر از رقابت کامل بسط و گسترش دادند.

مهمترین آرا و عقاید مکتب نئوکلاسیک
۱٫ اصل نهایی یا حدی؛ نئوکلاسیک‌ها اصل نهایی یا حدی را که ریکاردو (David Ricardo: 1772-1823) در نظریه رانت خود بسط داده است؛ به تمام نظریه اقتصاد تعمیم داده‌اند.
۲٫ تأکید بر اقتصاد خرد؛ در این مکتب، به‌جای توجّه به اقتصاد در سطح کل، فرد و واحدهای تولیدی، کانون توجه نهایی‌گرایان است. نهائیون به تصمیمات فردی، شرایط بازار، محصول واحدهای تولید و این‌گونه مسائل توجه دارند.
۳٫ تأکید بر شرط رقابت کامل؛ نئوکلاسیک‌ها تجزیه و تحلیل خود را براساس فرض رقابت کامل قرار داده‌اند. بنابراین فرض می‌شود واحدهای تولیدی، کوچک، خریداران، گوناگون، فروشندگان، زیاد، کالاها، همگن و قیمت‌ها، یکنواخت هستند.
۴٫ نظریه قیمت، نشأت گرفته از تقاضا؛ نئوکلاسیک‌ها، تقاضا را نیروی اولیه و اصلی در مشخص کردن قیمت‌ها به‌حساب می‌آورند. این فرض در مقابل اقتصاددانان کلاسیک، که عرضه را به‌عنوان تعیین‌کننده اصلی ارزش مبادله می‌دانستند، قرار دارد.
۵٫ تأکید بر مطلوبیت ذهنی؛ از نظر نئوکلاسیک‌ها، تقاضا به مطلوبیت نهایی که یک پدیده ذهنی است، بستگی دارد. هدف آن‌ها ساختن نظریه‌ای بود که پیش‌بینی کند، چگونه افراد با دنباله‌روی از منافع شخصی خود، رفتار خود را در بازارها تنظیم کرده و در نتیجه، باعث دستیابی به دستاورد بهینه در اقتصاد خواهند شد.
۶٫ روش تعادلی؛ نئوکلاسیک‌ها بر این باورند که نیروهای اقتصاد، عموما به‌سمت تعادل تمایل دارند؛ که در حقیقت، ایجاد تعادل به‌وسیله عملکرد نیروهای مخالف به‌وجود خواهد آمد.[۷]
۷٫ رفتار اقتصادی عقلایی؛ نئوکلاسیک‌ها فرض می‌کنند که مردم در ایجاد و برقراری توازن بین آسایش و رنج، اندازه‌گیری مطلوبیت نهایی کالاهای مختلف و در توازن و تعادل بین نیازهای حال در مقابل نیازهای آینده، عقلایی عمل می‌کنند. از نظر نئوکلاسیک‌ها، انسان اقتصادی، موجودی است که در هر صورت، به‌طور منطقی و با روشی کاملا عقلایی در تعقیب منافع شخصی خود (که متضمن نفع اجتماعی نیز هست)، به فعالیت اقتصادی می‌پردازد.[۸]
۸٫ حداقل دخالت دولت؛ نئوکلاسیک‌ها از حداقل دخالت دولت در اقتصاد که به‌وسیله کلاسیک‌ها مطرح شده بود، دفاع کرده و آن‌را به‌عنوان بهترین سیاست قلمداد می‌کنند. در بسیاری از موارد، اگر دستیابی به حداکثر منافع اجتماعی مورد نظر باشد، هیچ‌گونه دخالتی در قوانین طبیعی اقتصاد نباید انجام گیرد.
۹٫ کالاهای عمومی؛ مکتب نئوکلاسیک در ابتدا یک نظریه اقتصاد بازار بود. بعدها تحلیل بخش عمومی فعالیت‌های اقتصادی مورد توجه و بررسی نئوکلاسیک‌ها قرار گرفت. اولین حرکت تعیین‌کننده و نخستین نشانه این حرکت “نظریه کالاهای عمومی” بود. کالاهای عمومی توسط نئوکلاسیک‌ها بدین ترتیب تعریف و مشخص شد که برخلاف کالاهای خصوصی در آنها اصل استفاده و کاربرد انحصاری مصداق ندارد؛ یعنی مصرف نهایی بر آن‌ها تطبیق نمی‌کند.
۱۰٫ اقتصاد سیاسی جدید؛ اندیشه اساسی اقتصاد سیاسی جدید در این است که دولت، جزء اصلی اتحاد و عنصر یک‌پارچه کننده جامعه و اقتصاد است و سیاستمداران نیز مثل سایر افراد از طریق حفظ منافع خود هدایت و ارشاد می‌شوند و حافظ منابع خویش‌اند. احزاب سیاسی در قیاس با بنگاه‌های تولیدی جدید، به‌صورت واحدهای تولیدی دیده می‌شوند؛ که به‌دنبال منافع خاص خود هستند و عینا مثل فرآیند بازار با تعقیب منافع و مصالح شخصی در شرایط رقابتی و در جهت تقویت مصالح عموم و خیر و صلاح جامعه اثر می‌گذارند به‌طوری‌که می‌توان تعقیب منافع خصوصی را به‌وسیله سیاستمداران در شرایط خاص و معین، خدمت به مصالح عمومی تلقّی کرد.[۹]

توسعه مکتب نئوکلاسیک
آلفرد مارشال (Alfred Marshall: 1842-1924) اقتصاددان معروف انگلیسی، فرانسیس اجورث (Francis Ysidro Edgeworth: 1845-1926)، هنری ویکستید Henry Wicksteed: 1877-1927)) و آرتور پیگو (Arthur Cecil: 1877-1959 Pigou) در تکامل نظریه نئوکلاسیک نقش زیادی داشتند. مارشال بین سال‌های ۱۸۹۰ تا ۱۹۲۰ تأثیر به‌سزایی در طراحی و توسعه نظریه نئوکلاسیک داشت. او درصدد بود که مکتب کلاسیک را با نئوکلاسیک آشتی دهد. تمایز کوتاه‌مدت و بلندمدت، تکامل تعدیل جزئی، حساسیت قیمت تقاضا، مازاد تولیدکننده و مصرف‌کننده، ترسیم تعادل پایدار، تمایز بین صنایع هزینه کاهشی و هزینه افزایشی و قدرت تعادل عرضه و تقاضا در استخراج قیمت از تلاش‌های وی در اقتصاد است. مارشال همچنین بنیان‌گذار مکتب کمبریج در انگلستان بود.[۱۰]
چهار شاخه دیگری که از مکتب نئوکلاسیک منشأب می‌شود:[۱۱]
۱٫ نئوکلاسیک‌های اتریشی (مکتب اتریش)؛ از سال ۱۸۷۰ تا آغاز جنگ جهانی اول، شهر وین جایگاه یکی از شکوفاترین مکتب‌های نظری نئوکلاسیک بوده است. مکتب اتریش بسیار فردگرایانه، ذهن‌گرایانه و انتزاعی است. این مکتب را کارل منگر (Carl Menger: 1840-1921) که خود از مؤسسین مکتب نئوکلاسیک بود، بنا نهاد. اما سرآمد این مکتب، در اتریش بوم باورک (Böhm-Bawerk: 1851-1914 ) بود. فریدریک فون ویزر (Friedrich: 1851-1926 Freiherr von Wieser) از دیگر اقتصاددانان مطرح این مکتب بوده است.

۲٫ نئوکلاسیک‌های سوئدی (مکتب سوئد یا استکهلم)؛ اندیشه بسیار نزدیک به مکتب اتریش، عقاید ویکسل (Knut Wicksell: 1851-1936) و مکتب سوئد است. می‌توان از نات ویکسل به‌عنوان مهم‌ترین بنیان‌گذار این مکتب نام برد. وی فردی سنّت‌گریز، با رفتارهای مخالف آداب و مخالف سرسخت رسوم اجتماعی بوده است.

۳٫ نئوکلاسیک‌های آمریکایی؛ این شاخه تا حدودی از پیوند دو ریشه اروپایی این مکتب پدید آمد. یکی از آن دو ریشه، ریشه آلمانی-اتریشی بود و دیگری اندیشه مارشال بود. جان باتیس کلارک (John Bates Clark: 1847-1983) نه تنها خود، یکی از بزرگترین نظریه‌پردازان نئوکلاسیک، بلکه نظریه‌پرداز رده اولی بود که در آمریکا پدیدار شد و این شاخه از نئوکلاسیک‌ها را پدید آورد. ایروینگ فیشر (Irving Fisher: 1867-1947) دیگر نظریه‌پرداز مطرح این مکتب به‌حساب می‌آید.

۴٫ مکتب لوزان (و نئوکلاسیک‌های ایتالیایی)؛ لئون والراس اهل فرانسه بود، اما پرحاصل‌ترین سال‌های حیات علمی‌اش را در سوئیس گذراند. او را مؤسس مکتب لوزان می‌دانند. تفاوت‌هایی بین عقاید اقتصاددانان لوزانی با سایر شعبه‌های نئوکلاسیک وجود دارد. یکی از تفاوت‌ها این است که شدّت توجه لوزانی‌ها به منشأ لذّت‌گرایانه و ذهن‌گرایانه اقتصاد، کمتر از مکتب اتریش است. ویژگی دوم اقتصاددانان مکتب لوزان، تأکید آن‌ها بر وجود پیوندهای معنادار بین متغیرهای اقتصادی و توجه به تعادل عمومی است. گذشته از این کاربرد ریاضیات در این مکتب، نسبت به مکتب اتریش بسیار زیاد است. ویلفردو پارتو (Vilfredo Pareto: 1848-1923)، انریکو بارونه (۱۹۲۴-۱۸۵۹) و مافئو پانتالئونی (۱۹۲۴-۱۸۵۷) اقتصاددانان معروف این مکتب فکری هستند. همچنین اقتصاددان بزرگی چون هیکس، ساموئلسون، ارو و هاهن نیز در جرگه مکتب لوزان قرار دارند.

نقد اقتصاد نئوکلاسیک
در دهه ۱۹۷۰ اقتصاد نئوکلاسیک به‌دلایل متعددی مورد حمله قرار گرفت. لیبرال‌های اصلاح طلب مخالفت کرده‌اند که معیار کارآیی، ملاحظات برابری را نایدیده می‌گیرد؛ زیرا قیمت‌های بازار هم‌اکنون دلالت بر یک توزیع خاص اساسی ثروت دارد؛ که نویسندگان نئوکلاسیک آن‌را مفروض در نظر می‌گیرند. گروه دیگری از منتقدان نئوکلاسیک یعنی مکتب نئوریکاردیون، ادعا کرده اند که اقتصاد نئوکلاسیک به رسالت مکتب کلاسیک قدیم خیانت کرده است. به این دلیل که مکتب نئوکلاسیک بر الگوی عرضه و تقاضا پافشاری کرده است. طبق نظر پیرو سرافا و شاگردانش، تقاضای نسبی یا مطلوبیت، در عمل هیچ نقشی در تعریف قیمت نسبی کالا در تعادل بلندمدت ایفا نمی‌کند و بنابراین نقش اندکی در تعیین توزیع اجتماعی ثروت دارد. طبق نظر گروه سرافا اقتصاد نئوکلاسیکی نمایانگر انحرافی از تحلیل عمیق تری است که توسط دیوید ریکاردو ارائه شده است و بعدها توسط کارل مارکس گسترش یافته است.[۱۲] همچنین پیش از آن‌ها کینز به منطق نظریات نئوکلاسیک نسبت به تطبیق آن با واقعیت زمان و مکان حمله می‌کند و معتقد است که در شرایط قرن بیستم، بهشت فرضی رقابت آزاد و کامل از بین رفته و با تشکیل انحصارات و گروه‌بندی‌های کارگری و کارفرمایی، وضع تعادل اشتغال، به‌طور کامل به هم خورده است. از این لحاظ، از آن‌جا که در جامعه صنعتی قرن بیستم، اندیشه‌های نئوکلاسیک، دور از منطق اقتصادی است، مکانیسم‌های اقتصادی بازارهای مختلف، کار خود را به‌طور شایسته انجام نمی‌دهند.[۱۳]
از جمله جریان های فکری که در قرن نوزدهم میلادی سرمنشأ اصلاحات فراوانی در نهضت قانونگذاری و حقوق جزا گردید، “مکتب نئوکلاسیک” می باشد. این مکتب اگر چه بر مبانی فکری ابداعی استوار نبود، اما پیروان این نهضت فکری، در تلاش بودند تا اخلاق و عدالت را با سودمندی مجازات، آشتی و سازش دهند، تا با تساهل با بزهکار به پیشگیری از تکرار جرم و بزهکاری نایل آیند. از بانیان این مکتب می توان به “فرانسوا گیزو”، “رُسی” و “لوکاس” اشاره نمود.
مکتب نئو کلاسیک بر اصل اراده آزاد انسان و مختار بودن او استوار و مبتنی است. طبق رهیافت های این مکتب انسان به نحوی کامل و آزاد از اختیار در تصمیمات و عملکردهای خویش برخوردار است. از دیدگاه این مکتب زندگی اجتماعی برای انسان تنها یک حق نیست، بلکه یک تکلیف و التزام نیز قلمداد می گردد. از این رو احترام به حقوق همدیگر و رعایت نظم اجتماعی، از مقتضیات زندگی گروهی و مشترک تلقی می گردند.
در این راستا این تکلیف موجب تعالی انسان ها نیز خواهد گشت. انسان هایی که نظم اجتماعی را رعایت می نمایند، از ثمرات و تبعات عدالت برخوردار گشته و کسانی که انتظام اجتماعی را گسیخته سازند، مسئول گمراهی خویش به تناسب طبیعت شان شناخته می شوند.
از منظر مکتب نئوکلاسیک، نظم اجتماعی به تنهایی محقق نخواهد گشت. بلکه این نظم برای رسیدن به غایت خود به وسایلی نیازمند می باشد.
و چون این قدرت، مشروع است، حق به کاربردن این وسایل را نیز خواهد داشت. از این رو حق مجازات در این جریان فکری مشروعیت خود را از طبیعت انسانی و اجتماعی که انسان در آن زیست می نماید، مأخوذ می دارد.
همچنین از دیدگاه این مکتب، مفهوم “سودمندی و فایده اجتماعی” موضوعی حادث و متغیر است نه امری ثابت. از این رو مفهوم فایده اجتماعی در گذر زمان و مکان در حال دگرگونی و تغییر است، بدین سبب نبایستی به عنوان اصلی بی بدیل در پدیدآری حقوق و تکالیف انسان، در نظر گرفته شود. بنابراین در این رویکرد فکری، انسان به عنوان موجودی که تنها به دنبال سودمندی و احتراز از رنج و مشقت است، نگریسته نشده؛ بلکه به صورت موجودی که برخوردار از احساس والای عدالت و اخلاق است نیز ترسیم می گردد.
از این رو، پیروان این مکتب بر این باورند، با تلفیق عدالت که مفهومی اخلاقی است با سودمندی اجتماعی که مفهومی اجتماعی می باشد، به ایجاد یک سیستم اجرایی متعادل مساعدت خواهد نمود. در نگرش این مکتب، عدالت اخلاقی و عدالت انسانی دو مقوله متفاوت از هم می باشند. عدالت اخلاقی اقتضا می نماید که مقاصد بزهکارانه انسان، مجازات گردد. امّا عدالت انسانی به دنبال اهداف دیگری نیز می باشد. مرزهای عدالت انسانی و عدالت اجتماعی از یک سو در جایی که ضرورت و نیاز نیست و از سوی دیگر درکرانه حق و صواب پایان می یابد.
“رُسی” از پیروان این مکتب در اختلاف ماهیت عدالت اجتماع با عدالت اخلاقی اذعان می دارد: “عدالت انسانی، عنصری از نظم اجتماعی است و عدالت مطلق اخلاقی عنصری از نظم اخلاقی به شمار می آید. هدف عدالت مطلق، تحقق خود است. یعنی همان است که هست. اما هدف عدالت اجتماعی، محدود و بیرونی است”. باید خاطر نشان نمود که آموزه عدالت مطلق، هر گونه عمل مغایر با نظم اخلاقی را مستحق مجازات می دانست. در حالی که طبق سودمندی اجتماعی مجازات، هر فعل که به زیان منفعت اجتماعی بود، درخور نکوهش و مجازات قلمداد می گشت. در این راستا دیدگاه التقاطی مکتب نئوکلاسیک هر فعلی را که با مفهوم حق و صواب، مخالف است و برای حفظ رفاه جامعه، رفع آن لازم است را سزاوار مجازات تلقی می نماید. بنابراین درباره هدف غایی از اجرای کیفر علاوه بر عادلانه بودن مجازات می بایست فایده مند بودن نیز بر آن مترتب گردد.
بنابراین در تعیین کیفر برای بزهکار می بایست حدود مسئولیت اخلاقی وی را در نظر گرفت. در نتیجه مجازات نبایستی از حدی که مفید و عادلانه است، تجاوز نماید. لذا از منظر این مکتب نبایستی با بزهکاران سخت گیری و شدت عمل نشان داد. از دیگر مبانی این رویکرد، اصلاح مجرمان می باشد. بنابراین با اتخاذ تدابیر تربیتی و اصلاحی می بایست از تکرار جرایم پیشگیری و در نتیجه تورم جنایی را کنترل نمود.
در مکتب نئوکلاسیک برای نخستین بار دیدگاهی انسانی نسبت به بزهکار اتخاذ گردید. چرا که در رویکردهای سنتی نسبت به بزهکار به دیده هیولا، مجنون و جانی نگریسته می گشت.
اما در این رهیافت، بزهکار فردی است که در عین برخورداری از اراده آزاد، از این موهبت اجتماعی استفاده ناصحیح برده است.
این نظریه در واقع میان دو گونه نگرش حائل است؛ از یک سو بینشی که انسان را دارای سجایای اخلاقی و فضایل روحی تلقی کرده و وی را به صورت موجودی کاملاً مختار ترسیم می نماید. و از سویی دیگر بینش انسانی مادی را توصیف می نماید. در این مکتب هم واقعیت محسوس و هم به واقعیت اخلاقی طبیعت و سرشت انسان توجه می گردد. پیروان این نهضت فکری مترصد آن گشته اند تا انسان مادی را به تبعیت از انسان اخلاقی سوق دهند.
● نقد و بررسی:
۱ نخستین ایرادی که بر مکتب نئوکلاسیک از سوی منتقدان وارد است، اقتباسی و التقاطی بودن این رویکرد می باشد. در واقع تمامی مبانی و اصول اساسی این مکتب، میراث دیگر مکتب ها تلقی می گردد که مکتب نئوکلاسیک با حفظ ایرادات و ابهام های وارد بر آن مبانی به بازخوانی مجدد آن مبادرت ورزیده است.
۲ بر مبانی مکتب نئوکلاسیک این انتقاد وارد است که مبانی فکری آن نادرست و مخدوش می باشد. طبق این مکتب، بزهکار دارای اراده آزاد تلقی می گردد. اما این بنیان فکری که بر اصل مسئولیت اخلاقی بزهکاران که فرع بر اراده آزاد استوار بود، با ظهور مکتب تحققی مخدوش گردید. از نظر رویکرد نئوکلاسیک، مجازات عادلانه و صواب می باشد، چراکه بزهکار دارای اراده آزاد است. در حالی که آزاد بودن اراده انسان به طور مطلق محل تردید می باشد.
۳ مکتب نئوکلاسیک بر این ادعا استوار بود که با به کاربردن اصول این مکتب از تعداد جرایم کاسته شده و تکرار بزهکاری نیز محدود خواهد گشت.
علی رغم آنکه رهیافت های این مکتب موجب اصلاحات متعددی در قوانین فرانسه محدودنمودن مجازات اعدام و ایجاد نظام های خاص برای مجرمان سیاسی و… گشت، اما در عمل تعداد جرایم نه تنها کاهش نیافت بلکه در فاصله زمانی ۱۸۸۰ ۱۸۲۶نزدیک سه برابر نیز افزایش یافت. از این رو غلط بودن فرضیه ها در عمل انتقاد دیگری است که بر این رویکرد فکری می توان وارد نمود.
۴ مکتب نئوکلاسیک از منظر شناخت صحیح شخصیت بزهکار تهی از کوشش است. به طور کلی این مکتب بیش تر به جرم اهمیت داده است و نه مجرم.
مجازات بزهکار و عدم تلاش در کشف علل بزهکاری و در نتیجه کنترل آن مسئله ای است که در این مکتب توجه بیش تری بدان گشته است.
۵ ایراد دیگری که از سوی منتقدان بر این مکتب وارد گشته است، سختی و نرمش ناپذیری در پاره ای از اصول اندیشه است. از مبانی که پیروان این مکتب به شدت بر آن پافشاری می نمایند، تلفیق عدالت و فایده اجتماعی در اجرای مجازات است. به اقتضای این دو اصل، سزای تبهکاری، مجازاتی است که بزهکار
می بایست آن را تجربه نماید.
از سویی دیگر این مجازات، ضروری و اجتناب ناپذیر می باشد. چرا که فایده ای بر آن مترتب است که جامعه را از تکرار بزهکاری مصون می نماید.
“فرانک” در کتاب خویش پیرامون نفی این ضرورت بیان می دارد: “ضروری نیست که چون شخصی بزهکار است، جامعه وی را مجازات نماید.
برای حصول به فایده مندی مجازات، کافی است که جامعه، بزهکار را از آسیب رسانی به دیگران منع کند و فشاری به وی تحمیل نماید که دیگران به تقلید از آن به بزهکاری متمایل نشوند.
۶ برخی از منتقدان بر این باورند که پیوند میان دو اصل عدالت و سودمندی مجازات، دارای واقعیت عینی و کاربردی نمی باشد. و نظام منبعث از مکتب نئوکلاسیک را مصالحه میان حق و واقعیت و حکم اخلاقی و حکم مصلحت جویانه توصیف می نمایند. فرانک در این راستا اذعان می دارد: “در این نظام فکری دو اصل در برابر هم به جای آشتی و سازش به ابطال و بی اثری یکدیگر می کوشند”. چرا که به نظر می رسد اندیشه فایده مندی اجتماعی با اجرای مجازات به اثبات برسد. ولی واقعیت اجتماعی اغلب، خلاف آن را تصدیق می نماید. در بسیاری از موقعیت ها و مقتضیات اجتماعی تبرئه بزهکار، سودمندتر از مجازات او است و این امر مغایر عدالت می باشد.
۷ باید اذعان نمود از روزنه تنگی که این مکتب در برابر دیدگان انسان می گشاید، تصویری متضاد از منافع فردی و منافع اجتماعی که به اقتضای زندگی جمعی می بایست با همدیگر همنوا گردند، ترسیم می گردد.

تفکر کلاسیک قدیمی ترین آموزه در حوزه اندیشه های جزایی به حساب می آید.این تفکر که مبتنی بر فرض آزادی اراده انسان و مسئولیت اخلاقی او بود رویکردی فلسفی و اخلاقی تلقی می شد.امروز پس از گذشت حدود دو و نیم قرن که از انتشار کتاب بکاریا می گذرد شاهد رونق دوباره افکار و اندیشه کلاسکی در حوزه کشورهای غربی به ویژه آمریکای شمالی هستیم.این مکتب جدید که خود را نئوکلاسیک نوین با نئو کلاسیسیم باز اندیشده می نامد پس از یک دوره طولانی بی اعتنایی حقوق جزایی به فلسفه و مفاهیم اخلاقی تلاش می کند تا با تکیه بر مفاهیم اخلاقی و فلسفی به مسئله بزهکاری پاسخ دهد.در دیدگاه مکتب نئوکلاسیک نوین سزادهی مناسب ترین و بهترین مبنای توجیه کننده مجازات است که با نفی اهداف اصلاحی مجازات و قبول مجازات های استحقاقی سیاست سخت گیری نسبت به جرم را اعمال می نماید.در این مقاله تلاش شده است تا پس از معرفی کوتاه نئوکلاسیسیم نوین و اشاره به بعضی مبانی نظری و اصول راهبردی در سیاست گذاری های مورد قبول این مکتب گرایش جدیدتری که در متن عدالت استحقاقی تحت عنوان محدود سازی سزادهی پدیدآمده است مورد مطالعه قرار گرفته و از آنجا که وجود مشترکات سیاسی اقتصادی اجتماعی و فرهنگی عمده کشورهای غربی را به هم پیوند می دهد امکان توسعه جغرافیایی این ایده جدید در حوزه کشورهای غربی را بررسی نموده و همچنین در نگاهی تطبیقی بعضی مشترکات نئوکلاسیسیم نوین و حقوق اسلام را بررسی نماییم.
پس از پیدایش مکتب کلاسیک در ربع پایانی قرن ۱۸ pn,n بیش از یک و نیم قرن دیدگاه کلاسیک،‏ که بر اساس دولت در امور اقتصادی و به دستیابی به تعادل همراه با اشتغال کامل اقتصاد به طور خود به خود پایه گذاری شده بود،‏ نقش مسلط را بر عهده داشته است. اگرچه پس از گذشت یک قرن یعنی سال۱۸۷۰ اصلاحاتی در این مکتب به وجود آمد و مکتب نئوکلاسیک ها که در واقع بر اساس همان اصول اولیه کلاسیک ها و همراه با اصلاحتی به ظهور رسید،‏ ولی مکتب کلاسیک- نئوکلاسیک مکتب پیشگام در بین سال های ۱۷۷۶ یعنی در سال انتشار کتاب ثروت ملل تا ۱۹۳۶ یعنی زمان انتشار کتاب نظریه عمومی کینز بوده است. ازاواسط دهه ۱۹۷۰ به دلیل مشکلات موجود مکتب کینزی ها،‏ اقتصاد کینزی با بحران مواجه شد. این امر موجب شد تا مکتب کلاسیک های جدید با توجه به فرض هایی ازقبیل انتظارات عقلایی،‏ بازار رقابت کامل وتکیه بر تسویه بازارها وانعطاف پذیری کامل دستمزدها و قیمت ها بتواند در اقتصاد کلان ایفای نقش کند.
در مقاله حاضر چگونگی شکل گیری مکتب کلاسیک های جدید وارتباط آن با مکتب قدیمی وسپس تعملات آنها با یکدیگر مورد تجزیه و تحلیل قرارگرفته است. هدف این است تا جهت گیری و تحولات قابل پیش بینی آینده در مکتب کلاسیک جدید ارزیابی شود و مسیر آینده اقتصاد کلان نیز پیش بینی شود.

نظریه روابط انسانی یانئوکلاسیک توسط یک فرداسترالیایی به نام التون مایو که بعداًبه پدرجامعه شناسی صنعتی لقب گرفت مطرح گردیدوی سرپرستی برنامه های مختلفی رابه عهده داشت که مهمترین آن تحقیقات پنج ساله اودرکارخانه هاتورن متعلق به شرکت وسترن الکتریک درشهرشیکاگو بود

این تحقیقات که بعدها به مطالعات هاتورن معروف شدباهمکاری دوتن ازصاحبنظران به نامهای روتلیس برگرودیکسون انجام گرفت.

هدف ازاین مطالعات تاثیرعوامل مادی مثل دستمزد،طول مدت کارروزانه،میزان نور،میزان تنفس بین ساعات کار،صدا،حرارت ونظایرآن (عوامل فیزیکی)درتغییرمقدارتولیدوکارایی کارگران بود.

نئوکلاسیک در حقیقت مکتبی سنتی است که در مقابل اندیشه‌ های تازه قرار می گیرد. نام classique منتج از روش و محتوای این مکتب است، هر چند در خانواده نئوکلاسیک، وحدت عقیده به طور کامل وجود ندارد، لیکن به دلیل هماهنگی در اصول می توان آنها را زیر این عنوان قرار داد. در این طرز تلقی حتی می توان طرفداران مکتب فایده اجتماعی و عدالت مطلق را نیز نوعی وابستگان نئوکلاسیک دانست.
اساساً ریشه این مکتب را باید در عقاید مونتسکیو، روسو، فوئر باخ و بخصوص بکاریا جستجو نمود. ولی چون نظریات نئوکلاسیک ها با این افراد در حد زیادی مشابه است لذا می توان هر دو را در یک گروه قرار داد. رُسی و فرانسوا گیزو دو نظریه ‌پرداز و حقوقدان هستند که عقاید اصلی این مکتب را بسط داده‌اند.
فرانسوا گیزو «Guizot» مورخ و محقق فرانسوی است که در سال ۱۸۲۲ میلادی، رویکردهای خود را در رساله‌ای در مورد مجازات اعدام در جرایم سیاسی انتشار داد. رُسی «Rossi»، استاد دانشکده حقوق در آکادمی ژنو است که در سال ۱۸۲۹ میلادی، رساله ‌ای در حقوق جزا منتشر کرد. رُسی در کتاب خود معیاری دقیق از جرم را مشخص کرد و پیشنهادهای مختلفی را ارائه داد. از دیگر طرفداران این مکتب می توان بخصوص از لوکاس «Lucas» و اورتولان نام برد، عقاید لوکاس در حقیقت آمیزه ‌ای از مکتب کلاسیک و نئوکلاسیک است.
به عقیده رُسی، احساس باطنی مبانی نظام اخلاقی را بر انسان آشکار می کند و در پرتو عقل می تواند به پوشیده‌ ترین زوایای حقیقت و نیکی و عاقبت عدالت و بی عدالتی پی برد. آزادی اراده او را در کارها جازم می سازد و همین منشا مسئولیت اخلاقی و شایستگی و ناشایستگی او است.
علاوه بر آن، طبیعت انسان واجد خصیصه دیگری است که بدون آن انسان فاقد اثر و ثمر است و آن اجتماع پذیری است. از نظر اورتولان، انسان ذاتاً اجتماع پذیر است و زندگی در جامعه صرف نظر از گونه ‌های متغیر آن نه تنها برای او مشروع، بلکه تحمیلی است. انسان و در نتیجه جامعه که تجمعی از انسان‌ها است هم دارای بعد مادی و هم معنوی است و در آیین رفتارشان باید دو اصل عدالت و سودمندی را برآورده سازند.
درباره هدف غایی از اجرای کیفر با وجود یگانگی بینش فلسفی در این مکتب پیروان آن نظریه‌ های گوناگونی بیان کرده‌اند. روسی، پیشگیری را تعبیر دقیقی از هدف عدالت کیفری نمی داند و معتقد است هدف اصلی و مستقیم کیفر برقراری نظم اجتماعی است که با ارتکاب جرم یکی از ارکان آن جریحه‌ دار و یا مختل شده است و می افزاید نتیجه و هدف را نباید یا یکدیگر در آمیخت و اشتباه کرد. پیشگیری از جرم یکی از نتایج اعمال حق کیفر است.
گیزو در کتاب مشهور خود «کیفر اعدام در جرایم سیاسی» تعبیر نو از سودمندی کیفر با توجه به کارایی آن ارائه داده است. او در کتاب خود می نویسد: اینکه جرم سبب زیان ‌آوری آن سزاوار کیفر است و یا در اجرای کیفرها سودمندی دلیل اولی است، درست نیست. این را با تحریم و کیفر رساندن فعلی که همگان آن را معصومانه می پندارند بیازمایید خواهید دید چه شورشی در دلها بر می انگیزد… تبهکاری اخلاقی، زیان اجتماعی و کارایی کیفر سه شرط عدالت جزائی‌ اند، سه خصلتی که باید در محکومیت اعمال و در اجرای کیفر با یکدیگر تلاقی کنند.
در باب دیگر کتاب خود «درباره کارایی مادی کیفر اعدام» گیزو می نویسد: کیفری سودمند است که کارا باشد و این کارایی یا مادی است یا اخلاقی و یا هر دو باهم. مادی است از این نظر که نیروی بزهکار را تحلیل می برد، اخلاقی است از این نظر که مایه عبرت دیگران است.
از نظر اورتولان، هدف کیفرها ممکن است گوناگون باشد، ولی تحلیل آخر دو هدف اصلی را مشخص می کند. عبرت و اصلاح اخلاقی. وقتی این دو هدف تامین شدند، سایر هدف‌ها نیز به دست می آیند. اگر ضرورت انتخاب میان این دو پیش آید، عبرت مهم ترین آنها برای جامعه است.

منابع:

باشگاه دات نت

مجله دانشکده حقوق و علوم سیاسی

managementedu

آفتاب

پژوهه

وحدتی فرد

ترمیتی

مطالب مرتبط

۹ دیدگاه به ثبت رسیده

  1. furugh ۱۷ مهر ۱۳۹۲ - ۱۷:۴۶ - پاسخ دادن

    سلام
    من ارشد معماری هستم
    یه مقاله خوب با منابع علمی در رابطه با نظریه ومکتب و سبک در معماری معاصر میخواستم
    با سپاس

    • bahar ۱۷ مهر ۱۳۹۳ - ۱۳:۴۸ - پاسخ دادن

      اگه ممکنه یه سری اطلاعات راجع به رویکرد سیستمی برام ارسال کنید ممنون میشم

      • Bahrami ۲۱ مهر ۱۳۹۳ - ۱۳:۳۱ - پاسخ دادن

        درود دوست عزیز
        در اسرع وقت به درخواستتون رسیدگی خواهد شد.
        موفق باشید.

  2. زهرا ۲۵ بهمن ۱۳۹۲ - ۱۷:۲۰ - پاسخ دادن

    مرسی خوب بود

    • Bahrami ۲۵ بهمن ۱۳۹۲ - ۱۷:۳۲ - پاسخ دادن

      سلام شقایق جان.

      خواهش می کنم عزیز.نظر لطف شماست.

      کار ما وظیفه ماست! نیازی به تشکر نیست.

      بسیار خرسندیم که مقاله تهیه شده نظر شمارا جلب کرده است.

      بهترین هارا برایتان آرزومندیم.

      پیروز،موفق و سربلند باشید.

      با تشکر محمد حسین بهرامی

  3. نگار ۱۱ اسفند ۱۳۹۲ - ۰۰:۴۷ - پاسخ دادن

    خوب بودولی بعضی قسمت هاشومن توی کتابا ندیده بودم

    • Bahrami ۲۰ مرداد ۱۳۹۳ - ۱۹:۲۴ - پاسخ دادن

      سلام نگار عزیز.

      نظر لطف شماست.

      بسیار خرسندیم که مقاله تهیه شده نظر شمارا جلب کرده است.

      ببینید ما سعی می کنیم که جامع ترین مقالات را تهیه کنیم که شما بتوانید با مطالعه مقالات ما،بیشترین اطلاعات ممکنه را دریافت نمایید.

      بهترین هارا برایتان آرزومندیم.

      پیروز،موفق و سربلند باشید.

      با تشکر محمد حسین بهرامی

  4. عثمانی ۱۱ فروردین ۱۳۹۳ - ۰۳:۰۳ - پاسخ دادن

    عالی بود ممنون میشم مطالبی در مورد مکاتب اقتصادی واسم بفرستید .ممنون

    • Bahrami ۲۱ مهر ۱۳۹۳ - ۱۳:۳۳ - پاسخ دادن

      درود دوست عزیز
      بخش درخواست مقاله مختص به این کار میباشد که فعلا به دلیل سیاست های پژوهشکده امکانش وجود ندارد.
      موفق باشید.

دیدگاه شما